پیش از ورود فرهنگ منحط غربی، پیشینیان ما هر وقت می خواستند با افراد شهرهای دیگر ارتباط برقرار کنن از باد بهره می بردن. اگر چه جزییاتی از این روش به دست ما نرسیده ولی با نگاهی به اسناد و مدارک به جا مانده از مردمان اون زمان، وجود این تکنولوژی بدیهی به نظر میاد. شاهد این مدعا شعری از خاقانی است که می گه:

ای باد صبح بین که کجا می‌فرستمت           نزدیک آفتاب وفا می‌فرستمت

مصرع اول اصل ماجرا رو تایید می کنه. مطلب دیگری که از این مصرع به دست می آید اینه که احتمالن باد صبح کمی گیج بوده. چرا که خاقانی به او تذکر می ده که چشاتو باز کنو گوش کن ببین می خوام کجا بفرستمت. شاید هم خاقانی وسواس زیادی به خرج می داده. وی پنداشته که هنگام صبح، باد مانند خیلی ها گیج و منگه و یک حرف رو چندین بار باید بهش یاد آوری کرد.

این سر به مهر نامه بدان مهربان رسان         کس را خبر مکن که کجا می‌فرستمت

این بیت تاکیدی بر امنیت سیستم ارتباطی اون زمان هست. معلومه در اون زمان افرادِ دیگر، نمی تونستن بسته های ارسالی پیغام رو بازگشایی کنن، یا آدرس مقصد رو بفهمن. بدیهی است این امر باعث آزادی بی رویه در ارتباطات می شده و مشکلات فراوان اجتماعی به وجود می آورده. چنانچه شعرای هجران کشیده ی ما به جای استفاده ی درست و صحیح، از این فرصت فقط برای ارسال پیام به معشوقه هاشون استفاده می کردن. من موردی رو که نشون بده شعرا از این تکنولوژی استفاده دیگری می کردن ندیدم. همش بلد بودن به بنات اینو اون نامه بفرستن. بیت بعد خود تاکیدی بر همین مساله است:

تو پرتو صفایی از آن، بارگاه انس         هم سوی بارگاه صفا می‌فرستمت

ابیات بعدی پرده از چندین راز فنی و تکنیکی بر می دارن:

باد صبا دروغ زن است و تو راست گوی         آنجا برغم باد صبا می‌فرستمت

این بیت نشان می دهد، کیفیت سرویس دو شرکت اینترنتی باد صبا و باد صبح با هم فرق داشته. خاقانی که در شروان به سر می برده به گفته ی خود، از سرویس بهتری استفاده می کرده. اما شعرایی مانند سعدی و حافظ شیرازی علی رغم تفاوت در کیفیت این دو محصول، باد صبا رو ترجیه می دادند.

زرین قبا زره زن از ابر سحرگهی         کانجا چو پیک بسته قبا می‌فرستمت

تاکید دوباره به امنیت بسته های ارسالی و نیز بیان پرهزینه بودن استفاده از این سرویس. قسمت هزینه را معلوم است شاعر بلوف می زده. چرا که اگر پول درست و حسابی داشت، توی شهر خودش آستیناشو بالا می زد و مجبور نمی شد آخر سر به بنات شهر های دیگر رو بندازه. یعنی اگر اون بنات هم همچین بنات بودن توی شهر خودشون براشون یه خواستگار پیدا می شد، گیر یه شاعر بدبخت نمی اوفتادن.

دست هوا به رشته‌ی جانم گره زده است         نزد گره گشای هوا می‌فرستمت

معلوم است این بیت را دشمنان خاقانی اضافه کرده اند تا بگویند خاقانی با استفاده از این سرویس در انجمن های علمی شرکت نمی کرده، اخبار روز رو دنبال نمی کرده، شارژ ایرانسل نمی خریده، قبض ها رو باهاش پرداخت نمی کرده، خرید اینترنتی نمی کرده، به وبسایت دانشگاهشون سر نمی زده و مباحثی رو که استاد یا معلم سر کلاس درس می داده توی اینترنت به صورت انگلیسی جستجو نمی کرده و هزار الا ماشاالله.

اما بدیهی است که هیچ وقت ابر پشت خورشید نمی مونه (گیر ندید عمدی بود) و حقیقت پنهان نمی مونه. دو بیت آخر نشون می ده خاقانی علاوه بر تبادل پیام با معشوقه ی خود از این سرویس استفاده های دیگری مانند خبر کردن طبیب و اورژانس هم بلد بوده، چنانچه گفته است:

جان یک نفس درنگ ندارد گذشتنی است         ورنه بدین شتاب چرا می‌فرستمت؟

این دردها که بر دل خاقانی آمده است         یک یک نگر که بهر دوا می‌فرستمت